خرید بک لینک

میگم:《پول ندارم! اگر تو پولش رو میدی من برم:)) 》

میگه:《مگه چقدر میشه؟!》

سبک سنگین می‌کنم و یه قیمت خیلی پایین‌تر از اونی چیزی که هست یه عددی میگم:))

میگه:《تو انقدر کار میکنی یعنی ده تومن نداری؟!:))》

تحت فشار

مستقیم گفتم:《نه!》

بااینکه وقتی به کسی میگم الان پول فلان کار یا خرید فلان چیز رو ندارم، ازشون خجالت نمیکشم ولی از خودم خجالت می‌کشم:) از اینکه وقتی می‌رسم خونه پاهام ورم کرده ولی تهش هم به هیچی نمی‌رسم...=))

حتی وقتی مستقیم یا غیرمستقیم میگن عه! بذار پولش رو ما بدیم هم ازشون متنفر میشم! من کار نمی‌کنم که جلو کسی دستم دراز باشه! اگر باشه میکنم، می‌خرم، نباشه نمیکنم و نمی‌خرم...

حتی وقتی امروز بخشی از پولی که مامانم موقع خرید گوشواره داده بود رو بهش پس دادم، از دستم عصبی شد ولی بااینحال تصمیم من براینه اون پول رو بهش خورد خورد پس بدم:)) بااینکه اون خودش فکر می‌کنه مادرمه و وظیفه ی مادریشه ولی من وقتی ادعای این رو دارم که کار می‌کنم و دستم تو جیب خودمه نباید یک ادعا باشه و باید پیش خودم سربلند باشم:))

اگر دخلم با خرجم نمیخونه یا باید قانع باشم یا به فکر چاره...

این به این معنی نیست که قدردان جایگاهی که دارم، نیستم! بلکه براساس طبیعت آدمی که سکون رو دوست نداره، دوست دارم همیشه جاری باشم:))

برچسب: نویسنده: morakkab تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 2:39

صفحه بندی