همهچی تموم شده:)) همهچی سرجاشه و کلی وقت اضافه دارم:))
تو بریجیتون وقتی واسه هر مراسمی میرفتن خیاطی و همش درحال تدارک بودن، با خودم میگفتم مردم اون دوره چقدر اسکل بودن:)) الان دارم میبینم ما هم دقیقا داریم همین کار رو می کنیم:))
امروز رو موندم صرفا به کارای خونه برسم و چقدر خوب شد که موندم:)) کلی از کارها پیش رفت و قرار شد فردا مستقیما از سر کار برم باشگاه:) میدونم یکم ایدهی احمقانهایه ولی خب به خودم قول دادم اگر رفتم سراغ کاری به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی ازش دست نکشم:)) و باید به قولم پایبند باشم:))
حدودا چهارساعت دیگه باید بیدار باشم تا بتونم به موقع هم صبحانه بخورم، هم وسایلهام رو جمع کنم، هم آماده بشم که برم سر کار:)) درحالی که با موهای خیس دراز کشیدم و زل زدم به این صفحه و دارم تایپ میکنم:))
برچسب:
نویسنده: morakkab